دسته‌ها
یادداشت

از ۱۱ سپتامبر تا ۱۳ نوامبر، محور شرارت کیست؟

APTOPIX France Paris Shootingsمحمدرضا نظری / در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، محمد خاتمی به عنوان نماینده اصلاح طلبان توانست بر خلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، با اختلاف بیش از ۱۳ میلیون رأی با نفر قبل پیروز انتخابات ریاست جمهوری شود و حدود هفتاد درصد آراء را از آن خود نمود.

با به قدرت رسیدن خاتمی برهه‌ مهمی در تاریخ سیاسی ایران آغاز شد. در حوزه سیاست داخلی وی با شعار “جامعه مدنی” به‌عنوان برداشتی از “مدینه النبی” فضای جدید را در عرصه ایران رقم زد. در عرصه روابط خارجی نیز سیاست تنش زدایی و ایده گفتگوی تمدن‌ها از مهمترین اقدامات دولت خاتمی برای افزایش تعامل با جهان بود.

او تنها رییس جمهور ایران بعد از انقلاب بود که به دعوت دولت‌های اروپایی به آلمان، ایتالیا و اتریش سفر کرد. بازتاب رویکرد خاتمی این بود که دولت آمریکا از تصویب تحریم‌های تازه تر علیه ایران در سنا جلوگیری کرد و شرکت‌های نفتی توتال، پتروناس و گازپروم را از شمول قانون تحریم‌های داماتا معاف ساخت.

در شرایطی که مناسبات ایران و آمریکا در مسیر تنش زدایی گام بر می داشت صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ۱۹ تن از اعضای القاعده، چهار هواپیمای تجاری – مسافربری را ربودند.هواپیماربایان، دو هواپیما را در فاصله‌های زمانی گوناگون تعمداً به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک زدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمان‌ها حضور داشتند، کشته شدند.

تنها ساعاتی پس از این رویداد محمد خاتمی رییس جمهور وقت ایران این اقدام تروریستی را محکوم و با مردم آمریکا همدردی کرد. عده‌ای از مردم ایران نیز با حضور در محل سفارت سوئیس در تهران ( حافظ منافع آمریکا در ایران) با روشن کردن شمع با مردم آمریکا ابراز همدردی کردند. این درحالی بود که در برخی مناطق خاورمیانه مردم از حملات روی داده به جشن و پایکوبی می‌پرداختند.

در همان ساعت‌های اولیه تیرهای اتهام به سوی مسلمانان و اعراب نشانه رفت. فضای آمریکا به شدت ضد اسلامی و به خصوص ضد عربی شد. جورج بوش، اسلام و مسلمانان را متهم ساخت و حادثه‌ ۱۱ سپتامبر را «آغاز مجدد جنگ‌های صلیبی» نامید، هشت کشور جهان و ۲۰ سازمان مأمن تروریست‌ها و مقصد مقابله معرفی شدند، که غالب آنها مسلمان بودند.

جورج دبلیو بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۲ تنها ۶ ماه بعد از حوادث یازده سپتامبر و در حالیکه آمریکا موفق شده بود در ائتلافی بین المللی به افغانستان حمله و دولت طالبان را در این کشور سرنگون کند در سخنرانی سالیانه خود در کنگره ایالات متحده آمریکا، از ایران در کنار کشورهای کره شمالی و عراق به عنوان محور شرارت (Axis of Evil) نام برد.

در واقع پاسخ رئیس جمهور وقت آمریکا به پیام همدردی رئیس جمهور ایران و آمادگی ایران برای مقابله با طالبان در افغانستان این بود که نیازی به همراهی ایران نیست.

رئیس گروه سخنرانی نویسان رئیس جمهور آمریکا، دیوید فروم، مبدع عبارت محور شرارت، هیچ موقع فکر نمی کرد که روزی به جای “طالبان” گروهی به نام “داعش” در خاورمیانه به قدرت برسد و ایرانی که به عنوان “محور شرارت” نامیده شده است بتواند جلوی نفوذ این گروه تروریستی را در داخل خاک خود بگیرد.

عدم استفاده از رویکرد صلح جویانه خاتمی و پشت کردن به سیاست تنش زدایی وی برای مبارزه با تروریسم این فرصت همکاری مابین ایران و آمریکا را از بین برد و این تئوری را در جامعه ایران مطرح کرد که در صورتی که حتی با آمریکا نیز همراهی داشته باشیم ولی آنها با رویکرد خصمانه پاسخ ما را می دهند.

پس از محمد خاتمی نیز محمود احمدی نژاد به قدرت رسید و با تمام توان طی هشت سال ریاست جمهوری خود در ایران سیاست های آمریکا را به چالش کشید و تا حدی در این روند پیش رفت که رخداد ۱۱ سپتامبر را «یک دروغ بزرگ» نامید.

حال پس از گذشت هشت سال طوفانی و پر التهاب در عرصه سیاست خارجی ایران، حسن روحانی بار دیگر تلاش می کند با بهره گرفتن از تجربیات دوران خاتمی، فضای جدیدی را در عرصه بین الملل بگشاید. او به خوبی می داند که پس از به سرانجام رساندن پرونده هسته ایی، باید غول های اقتصادی اروپا را برای خروج رکود اقتصادی ایران راهی تهران کند و در همین راستا با افزایش تعاملات اقتصادی بتواند فضای جدیدی در عرصه سیاست خارجی مهیا کند.

ولی در آستانه سفر وی به اروپا و سرآغاز شکوفایی مناسبات سیاسی و اقتصادی ایران با فرانسه و ایتالیا، شامگاه ۱۳ نوامبر پاریس با حملات پی در پی ترویستی با موجی از وحشت مواجه می شود و داعش با افتخار مسئولیت بزرگترین حملات خونین خود را در قلب اروپا برعهده می گیرد.

روحانی از پله های هواپیمای عازم به اروپا پیاده می شود و ضمن هم دردی با بازماندگان این حادثه، وزیر امورخارجه خود را راهی مذاکرات سوریه می کند. سوریه که در دستان داعش است و بسیاری از کشورهای اروپایی بعد از نظاره گر بودن فجایع انسانی در سوریه حالا با موج پناهندگان این کشور دست و پنجه نرم می کنند.

در واقع موضوع ماندن و یا رفتن بشار اسد و نیز تقسیم نفوذ کشورهای ذینفع در بحران سوریه طی سالهای اخیر باعث شده است که به دالان تروریست پروری که در داخل سوریه شکل گرفته است بی توجه باشند. داعش نیز با فروش نفت و حمایت برخی از کشورها توانست به بزرگترین خطر امنیت جهانی تبدیل شود.

این بار مردم اروپا در مقابل تلویزیون های خود شاهد نمایش های هالیوودی سربریدن های داعش نیستند بلکه با گوشت و پوست خود این فجایع را درک می کنند.  در چنین شراطی باید این سئوال را مطرح کرد که محور شرارت کیست؟ آیا آمریکا و کشورهای اروپایی باز با ادامه سناریوی قبلی خود می خواهند ریشه های تروریست را نادیده بگیرند و اشتباه جورج بوش را تکرار کنند؟ آیا تاریخ دوباره تکرار می شود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *